دکتر غریب


لینک دونی


همفکری
ایساتیس
عکسستان
شهید خیبریان
صدای عدالت
واژه واژه حرف دل
خانواده
یه مسافر
عسلستان غزل
کتابهای استاد مطهری
هیت عاشقان سید الشهداء
پروانه ی مهاجر
قصه گو
پروازدرملکوت (نماز)
یادداشتهای یک معلم/خبرنگار
دلنوشته هایی از سنگ

تعداد بازدید

v امروز : 5 بازدید

v کل بازدیدها : 16325 بازدید

جستجو در مطالب

مطالب قبلی

دختران ما
کودکان ما [2]
یهودی ها
سفید و سیاه
احترام به یکدیگر
. حکومت عدل علی
. از مطهری بخوانیم [2]
زندگی در کانادا 1&2 [2]
زندگی در کانادا 3&4 [2]
دیدار با امام زمان(ع)
. دشمن اصلی ما1&2 [2]
دموکراسی علی(ع)
. دروغ و کج فهمی ها
. از خاطرات پزشکی من
هالوین و تهاجم فرهنگی
توبه - شعر بازگشت به خود
نیازاجتماعی، ایثار یا عدالت؟
افکار عمومی و اخبار در غرب
ریشه ی بی احترامی به یکدیگر
سیستم انتخاب در جوامع مختلف
خشکه مقدس های جاهل و علی(ع)
بقیه ی آرشیو [17]
درد ملی فکر نکردن

آهنگ وبلاگ

   1   2      >

24/2/1387 :: 1:17 صبح

ساکن یکی از شهر های کانادا هستم،چند روز پیش وقتی دختر13  ساله باحجابم  از راه مدرسه طبق معمول پیاده به طرف خانه می آمد،برای دومین بار مواجه با بی حرمتی پسر ی می شودکه کلمه ای نا مفهوم خطاب به او فریاد می زند.از آنجا که دخترم  روز بعدبرای رفتن به مدرسه اکراه داشت ، بانظر مساعد ما در خانه ماند .بعد از تماس با مدرسه و گزارش نیامدن عمدی دخترم و توضیح علت آن ،به توصیه ی مسوول مدرسه به پلیس زنگ زدم .دو ساعت نگذشته بود که دو مامور پلیس ،خانمی میانسال و آقایی جوان به منزل ما آمدند و شرح ما وقع را از دخترم پرسیدند .سوالات مختلف از محل اتفاق ،سن، مشخصات پسر و همراهش و  اینکه آیااو همیشه این دو نفر در راه مدن به منزل می دیده یا نه پلیس را به این احتمال هدایت کرد که فرد مذکور از دانش آموزان دبیرستانی درهمین  اطراف بوده باشد.در بین سوالها  با توچه به حجاب دخترم،پرسیدند احتمال می دهی که این رفتار به خاطر حجاب تو و دین تو باشد؟


بعد از اتمام سوالات خانم پلیس که معلوم بود مافوق است.  برای دخترم توضیح داد که این رفتاری که فرد نسبت به تو انجام داده و سبب شده تو امروز به دلیل احساس عدم امنیت به مدرسه نروی و از آموزشت محروم شوی جرم است و قابلیت پیگیری دارد.در کانادا کسی حق ندارد به تو هر دلیلی بی حرمتی کند .از او خواست که اگر می تواندهمین امروز به مدرسه برود و به او اطمینان داد که هنگام برگشتن به منزل ماشین پلیس در کمین خواهد بود.به محض اینکه نارضایتی دخترم را دید،موافقت کرد از راه دیگری اقدام کنندو برای پیدا کردن فرد خاطی راهی شدند.قرار شد وقتی که این فرد را پیدا کردند و نتیجه ای به دست آمددخترم را در جریان بگذارند. در تماس بعدی پلیس معلوم شد در مراجعه ی  به دبیرستان و نهایتآبا پرس و جو از مسوولان مختلف ( دبیرستانیست که 1400 دانش آموز دارد )توانسته اند از پسر و همراهش بازجویی کنند.ظاهرا فرد مذکور موضوع را انکار می کند ولی دوستش حقیقت را می گوید و معلوم می شود که آن کلمه ی نامفهوم ،شخصیتی در فیلم 300 بوده.به هر حال، طبق گفته ی پلیس بعد از صجبت با پسرک و پدر و مادرش  به او تفهیم شده که اگر کوچکترین شکایتی بار دیگر  از او بشود پایش به زندان باز خواهد شد.و قرار بر این شده که برای رفع صدمه ی روحی به دخترم تا مدتی پسرک نباید از همان طرفی از خیابان که دخترم معمولآ استفاده می کند، استفاده کند .


نکته های جالب زیادی در این اتفاق دیدم .


1 طرف صحبت پلیس من نبودم دختر 13 ساله ام بود.اگرچه ابتدا من شکایت را طرح کردم.(شخصیت دادن به بزرگان فردای جامعه)


2 برخورد پلیس با خاطی هم دین و مسلک ،برای حمایت از یک غریبه که مورد ظلم قرار گرفته(آنچه ما از جامعه ی اسلامی انتظار داریم)


3 قدرت پلیس و حرف شنوی جامعه از پلیس قدرتمند و در عین حال مودب و مهربان به غیر خاطیان


4  سرعت عمل و حساسیت ورزی ،با وجودی که شهر ما از کمبود نیروی پلیس شاکی است. یک پلیس برای هر هزار نفرداریم.(اهمیت امنیت جانی و روحی شهروندان)


ای کاش خواهران و برادران دینی من در ایران هم از این امنیت برخوردار بودند.کاش بهای انسان در ایران هم به همین اندازه بالا بود. .کاش...


1/9/1386 :: 11:31 عصر

برای هر حکومتی


بی محلی به متملقین و چاپلوسان یعنی اجازه دادن به رشد و اصلاح جامعه.


 نترسیدن از انتقاد یعنی پذیرش حق مردم در رسیدن به جامعه ای سالم.


گوش شنوا برای انتقادات یعنی اشتیاق در پیدا کردن نقاط ضعف برای رسیدن به جامعه ای رشید.


پذیرش انتقاد یعنی قبول شایسته سالاری برای حفظ عزت جامعه.


قبول شایسته سالاری یعنی قربانی نکردن عزت ایران به پای به ظاهر عزت قوم و خویشان خود.


قبول شایسته سالاری یعنی پیش رفتن به سوی ارتقا  مدیریتی در جامعه ورشد همه جانبه ی آن در هر سیستمی( روابط انسانی مردم با هم-بهداشت- آموزش و پرورش وسیاست خارجه و...)


ایجاد جامعه ی شایسته سالار یعنی افزایش امید برای رشد در جوانان.یعنی ترغیب مردم در مشارکت و تحمل مشکلات جامعه.


خفه کردن انتقادات درهر لوایی (حفاظت از  امنیت ملی و ...) یعنی استبداد.یعنی تیشه به ریشه ی منطق رشد زدن.


ترساندن مردم از انتقادیعنی همیشه کشور جهان سوم ماندن.یعنی  کاهش امید به آینده در  نسل جوان.


یعنی مردم را از افتخار به ملیت خود محروم کردن .یعنی تخریب یک نسل و سوق دادن جوانان به بی هویتی فساد و پوچی.


آیا نباید آنهایی را مجازات کرد که بسترایجادو تقویت اراذل و اوباش را می سازند .آنهایی که متملقین و کاسه لیسان را پروار می کنند.آنها را که اگر چه شاید با نیت خیر اما با کوتاه اندیشی ایران را رو به تباهی میبرند.انسان می تواندخود را نماینده ی حضرت علی هم معرفی کند(ابوموسی اشعری) اما با کوتاه اندیشی نسلی از خوارج بیافریند که علی را و رهروان علی را در طول تاریخ به نیت اصلاح از مردم گرفته اند.


23/8/1386 :: 9:55 عصر

از دست دادن عزیز در تصادف رانندگی جاده ای یا حتی داخل شهری دیگر برای ما ایرانیان ملموس و آشناست.باارقام و آمار هایی که مسوولان خود مان می دهند در دنیا رتبه ی اول هستیم .نمی دانم مسوولان محترم راهنمایی رانندگی مشغول چه کارهای مهم تری هستند!اگر چه آنچه به عنوان نتیجه کار ها می بینیم خیلی امیدوار کننده نیست .


 سیستم راهنمایی رانندگی هم در کشور مابه نظر همان گرفتاری هایی را دارد که بقیه ی  سیستم ها دارند.چه می دانم هرچه که هست  این را می دانم که حق مردمان این مرز و بوم نیست که جانشان انقدر بی اهمیت باشد که اکنون هست.تصور کردم شاید انتقال چند تجربه کار ناجیزی باشد که از دست من بر می آید پس می نویسم.


در استان انتاریو کانادا بیمه ی اتومبیل اجباری است برای هر اتومبیل یک راننده ی اول و یک راننده دوم میتوانند بیمه شوند و اگر  راننده ی دیگری سوار بر اتومبیل مذکور تصادف کند بیمه آنرا به عهده نمی گیرد .از آنحا که بیمه ی فردی که تازگی گواهینامه گرفته نسبتآ سنگین است دولت برای کسانی که درکلاس آموزشی شرکت کنند و موفق به گذراندن امتجانات و گرفتن گواهینامه ی پایانی شوند تخفیف شهریه به میزان سه سال تجربه ی رانندگی در نظر می گیرد همین عامل سبب می شود که افراد به خاطر کسب تسهیلات در کلاس ها شرکت کنند.


یکی از موارد تدریس در کلاس ها روش مقابله با خطر های پیش بینی نشده است.که اشاره می کنم.


ترکیدن لاستیک : درصورت ترکیدن لاستیک نباید به هیچ وجه ترمز کنیم .با ترکیدن لاستیک ناگهان فرمان از کنترل خارج می شود و اتومبیل بسته به محل ترکیدگی به راست یا چپ منحرف می شود .بر اساس قانون بر آیند نیرو ها در فیزیک در صورت ترمز کردن در لحظات اول میزان این انحراف تشدید می شود .پس بهترین کار این است که در این مواقع بر خلاف تصور عمومی نه تنها ترمز نکنیم بلکه با افزایش سرعت ابتدا با افزودن نیروی رو به جلو میزان انحراف به جپ یا راست را کم کنیم و کم کم بعد از مدت زمانی که فرمان به کنترل در آمد سرعت را کم کرده و در محل بی خطری بایستیم.


 


 


 


5/10/1385 :: 8:39 عصر

چند روزی است که گاهی به وبلاگ ها سر می زنم. تعطیلات کریسمس است .بهانه ی دیگری برای شادی شهری که ساکن آنیم و استراحت ما .دستم به نوشتن نمی رود .البته آرشیو م پر است از مطالبی که خواندنش مفید است.


اما از اینکه از طریق این وبلاگ با افراد با فکر و صادقی آشنا شدم خوش حالم.آدم های خوبی که حرف هاشان بوی فهم و شعور و صداقت می دهد گوهر هایی اند که در عالم بشریت قابل احترامند .صرف نظر از سن و جنس و مدرک و حتی دینی که بر آنند.واین وبلاگ در یچه ای برایم گشود که پذیرای پیام ها شان در وبلاگم بوده ام یا در وبلاگها خواننده شان بوده ام.وجود این دریچه نعمتی است برای تبادل افکار و گاه انرژی گرفتن .دلم برای بحث های فکری و بالا و پایین کردن سوالات تا گرفتن جوابهای منطقی و قابل استدلال خیلی تنگ شده .الحمدلله که خدا به ما عقل و اختیار داد تا بشنویم و فکر کنیم و باچراغ پرفروغ قرآن و اهل بیت  بر ما منت نهاد .


به همه ی کسانی که در این مدت از پیامهایشان بهره مند بوده ام سلامی دوباره دارم. 


30/2/1385 :: 6:16 صبح

از جمله روابط نادرست در کشور ما رابطه ی پزشک و بیمار است .حق مسلم بیمار به عنوان یک انسان در کشور ما همچون بسیاری حقوق مسلم دیگر انسانها به فراموشی سپرده شده یا بهتر بگویم به خاطر آورده نشده!


در غرب به بیمار همچون یک دردمند و نیازمند کمک و همفکری یک صاحب نظر در تخصص های پزشکی  نگاه می شود .بیمار توسط پزشک بررسی می شود و آزمایش های لازم برای تشخیص در خواست می شود در حالیکه طبق اخلاق پزشکی رایج در غرب در هر مرحله از تشخیص و درمان، بیمار و در صورتی که بیمار تمایل داشته باشد، همراه بیمار، کاملآ در جریان  کارهایی که در دست انجام است قرار می گیرد.بعد از تشخیص بیماری، پزشک موظف است تشخیص ، روش های ممکن برای درمان و ریسک ها،عوارض و فواید هر کدام از روش های درمان را با بیمار و در صورت اجازه ی بیمار با همراه بیمار نه تنهامطرح کند که به زبان ساده تفهیم کند و به بیمار فرصت تصمیم گیری برای انتخاب درمان خود از بین روش های مطرح شده را با توجه به شرایط خود  بدهد.هر گونه تخطی از این روش در درمان بیمار خلاف اخلاق پزشکی شمرده شده و قابل پیگیری است .


در اینجا(ایران) بیمار بیشتر از یک دردمند و نیازمند به توجه ،یک منبع در آمد است.چه بسا بیمارانی که به دلیل سیستم غلط و غیر انسانی رایج در کشور ما قربانی می شوند.  نمی خواهم همه ی تقصیر را به گردن پزشکان بیندازم که خود تحصیلکرده ی همین دیارم واز اخلاق پزشکی که در این دیار به ما آموزش داده شد چیزی جز مسایل شرعی رابطه ی محرم و نامحرم و مسایلی از این قبیل که از طرف فردی حوزه ای برایمان تدریس میشد به خاطرم نمانده.هر چه هست ضعف از افراد نیست اگر چه افراد نیز مقصرند اما در بین همین پزشکان هنوز سراغ دارم آنانی را که بر اساس فطرت خدادادی شان با بیماران درست رفتار می کنند.وگرنه آموزش اخلاق مان مصرفی نداشت .


لازم ندیدم به موارد شخصی اشاره کنم که حتما با درد های بیمار داری در اینجا مواجه شده اید.اصلاح این سیستم نیز چون همه ی کاستی های دیگر در جامعه ی ما نیاز به آگاهی ما از حقوق مسلم مان دارد.حقوق مسلمی که شاید کمتر مسوولی نگران از ضایع شدن آن است.چرا که کارهای مسوولان در همان پشت پرده ها و با رابطه ها مسیر دیگری جدا از مسیر بیمار داری افراد عادی را طی می کند و کمتر مسوولی در پیچ و خم مشکلات این وضعیت گرفتار می شود و معمولآ با این وضع مواجه نمی شود که به فکر حل معضل بیفتد.


 


15/2/1385 :: 10:59 صبح

باسلام و تشکر از همه ی دوستانی که در بخش نظرات این چند مدت خبر گرفته اند و نظر داده اند.


چند روزی است در وطن هستم.در میان عزیزانم.در میان انبوه خاطراتم.از غریبی در امده ام.چند روز طول کشید تا به دود و آلودگی عادت کنم .حالا دیگر از دست سردردهای روزهای اول خلاص شده ام.چشمم به چشمان معصوم کودکان شهرم که می افتد دلم می سوزد.هوای سالم از انهادریغ شده است.نمی دانم چه مقدار از تقصیر بر جغرافیای شهرم است و چه مقدار آن به عهده ی تاریخ شهرم!هرچه هست این هم ازحقوق مسلمی است که از همه دریغ شده و نمی دانم چه قدر به فکر احقاقش هستندو درجه ی اولویتش چقدر است؟به نظر تمام تلاش به کار برده می شود تا بتوانندوضعیت آلودگی اورژانس را به حالت غیر اورژانس تبدیل کنند!ریه های کوچک فرزندان این ملت مثل ریه های پیرمردان سیگاری پر از کدورت هاست.گذشته از این نمی دانم تا چه اندازه بچه های مملکت ما از داشتن حق مسلم پدر و مادر خوش حال و امید وار به آینده بر خوردارند؟ 


گذشته هایم را در کوچه کوچه های شهرمی بینم.مردمم را.در شهر که قدم می زنم به صورت ها وبه برخوردها نگاه می کنم.به حرف ها گوش می کنم.آنچه کم می بینم لبخند است و آرامش.همه به نوعی از هم طلبکارند.به هم بی اعتمادند.در خارج از ایران هم که بودیم با نگاه های عاری از اعتماد و دوستی ایرانی ها آشنا بودیم . از نگاه ها می شد فهمید که فردی که از کنارت با قالب یک غیر ایرانی رد شد به واقع یک ایرانی است!


 وضع جوانان هم تعریفی ندارد.در هر خانواده ای سراغی از جوانی دچار افسردگی اضطراب و نا امیدی می یابی. اینجا و آنجا.منظورم البته جوانان متعلق به خاندان با نفوذ درجه یک نیست!آدم های معمولی را می گویم. اگر چه این وصع در بچه های دوران بمباران های هوایی عراق که حالا دیگر بیست و چند ساله اند بیشتر است.


این سفر نامه ادامه دارد!


8/1/1385 :: 7:44 عصر


تواضع و تعارف دروغ  در فرهنگ ایرانی گاه چنان جا عوض می کنند که تشخیصشان از هم برای خودمان هم سخت می شود .به نظر من تواضع یک حالت روحی است که آدم به واسطه ی آن خودش را در برابر خالق و قدرتش ،کوچک حس می کند که به حق است.اما گاه این تواضع رنگ دروغ، تعارف و حتی خود خوار نمایی در برابر مردم  به خود می گیردکه به هر دلیلی باشد قابل توجیه نیست.فراوانند کسانی که با روحیه ای سرشار از تکبر ، نادانسته ادعای تواضع ورزی دارند. به هر حال معتقدم صداقت ورزیدن با خود و دیگران ازتواضع اولیه تر و اساسی تر است.دیگران را در رو به رو سرور خواندن و در دل خوار داشتن تواضع نیست، دروغ است.


تعارف از نکته های بارز اختلاف بین فرهنگ غرب و ایران است.تعارف کردن ایرانی در غرب مفهوم نیست.اگر با این فرهنگ آشنا باشی متوجه می شوی که بنا ی مردم بر نمایش توانایی هاشان است نه کتمان آن و التماس کردن برای اینکه کسی آن رابا وجود کتمان تو، کشف کند. در مصاحبه هایی که برای کاریابی یا امتحانات دانشگاهی پیش می آید از آنجا که غربی ها گیرنده ای برای تعارف ندارند اگر به تعارف متمایل بشوی و مثلآ بگویی البته خیلی ها برای این کار از من تواناترند!همه ی آنچه به تعارف ادعا کرده ای را به عنوان  اعتراف در نظر می گیرند و معلوم ا ست نتیجه ی این اعترافات، گرفتن منصب یا موفق شدن در مصاحبه نیست !


آیاآنچه بین ما ایرانی ها معمول است تواضع است یا دروغ؟


 اگر کمی از آنچه دین ما تواضع می داند درجامعه ی ما وجود داشت خیلی از مشکلات مان از جمله عدم شایسته سالاری حل می شد .اما مثل همه ی ارزش های دیگر که امروزه فقط اسمی از آنها مانده و بیشتر جنبه ی تبلیغی و تظاهراتی اش! ارزش است، تواضع واقعی را به ندرت می توان یافت هر چه مانده دروغ است و نفاق در قالبی زیبا به نام تواضع!


من هیچوقت حاضر نیستم خودم راحقیر یا الاحقر بنامم . حداقل با خودم رو در بایستی ندارم.رابطه ی من با خدا واحساسم در برابر او به هیچ کس دیگری غیر از خودم مربوط نیست.البته قصدم زیر سوال بردن عرفایی نیست که در دنیای دیگری سیر می کنند  و خدا به درستی شان شاهد است.


 


2/11/1384 :: 12:28 صبح


29/10/1384 :: 1:53 صبح

کشور ما دنیا و آخرتش را به هم پیچیده و برای خود یک کلاف سر در گم ساخته . مانده ایم بالاخره ریاضت بکشیم که بهشت را به دست بیاوریم و دنیا را به اهلش وا بگذاریم یا سرمایه گذاری کنیم و پول به دست بیاوریم تا مردمانمان از گرسنگی به دختر فروشی و کلیه فروشی روی نیاورند . شعار بدهیم و همه را تکفیر کنیم و جنگ و محاصره ی اقتصادی را تحمل کنیم و بکوشیم دسته جمعی  همه را به زور و با تازیانه به بهشت ببریم ! یا به دست هایی بپردازیم که بی محابا به بیت المال چنگ انداخته و شب و روز در درون خانه رسوایی می آفریند . ما همچنان ادای قهرمانان پیروز را در می آوریم و به خودمان دروغ می گوییم تا خودمان خوشمان بیاید . دیگران را هم اینگونه می پسندیم . مداحان را دوست و منتقدان را سر سپردگان به بیگانه می نامیم . دشمن سهمگین تر از کفار(بی کفایتی) در جان بسیاری از دوستان مان نشسته و ما بی خبریم . خیال می کنیم اگر راست بگوییم دشمن سو استفاده می کند ! پس راست نمی گوییم . تا گندش را دیگران در بیاورند آن وقت در پی چاره بر می آییم .


 از دیگر نشانه های بی کفایتی  این است که ما قدر قهرمانان خود را نمیدانیم . فکرمان نمی رسد که اگر به قهرمانان جنگمان  اجازه داده ایم در مظلومیت ، بهای دفاع از ما را خود از ذره ذره ی جانشان بپردازند . الگویی برای آیندگان گذاشته ایم . اگر غرب بهتر از مای مدعی مسلمانی به کشته شدگانش و زخمی هایش ارج می نهد نه برای این است که از بهشت و جهنم می ترسد . برای این است که عقلش می رسد فکر میکند که جوانِ فردا که عزیز نبودن اینها را دیده قدر جانش را می داند و به جنگ نمی رود . پس زخمی ها را بازماندگان شهدا را جبهه رفته ها را نزد مردم عزیز میکند . فکر میکنند . راهش را پیدا می کنند . نه اینکه سهمیه برای جانبازان بگذارند و سپس کانال بزنند و از مجرای آن سهمیه ، نور چشمی های وامانده از قافله ی ترقی ها را به جای آنها به دانشگاه و... بفرستند تا نتیجه اش یعنی بدبینی مردم را  به جانبازی هدیه کنند که از همه ی هستی اش برای این ملت مایه گذاشته است .


بی کفایتی در همه جا هست . امان از جایی که چوب ملت هشیار بر سرش نباشد که بی کفایتی ها را  علم کند تا اصلاح شود . و امان از جایی که فرد بی کفایتی را از محلی به محل دیگر ارتقاء درجه می دهد.


28/10/1384 :: 12:50 صبح

ما همیشه برای رفتارهایمان، نوع پوششمان،حتی نوع خوراکمان دلیل داریم.(اینطور نیست؟)رفتن به خارج از کشور یعنی مواجه شدن با فرهنگی که همینطور که تو با آن بیگانه ای آنها نیز با تو بیگانه اند.وقتی در اجتماعشان وارد می شوی با اطرافیان آشنا می شوی و این آشنایی ها به دوستی ها می رسد.وقتی موقعیت را برای سوال کردن آنها از خودت فراهم کنی.( در غیر اینصورت کمتر می پرسند .افراد با فرهنگشان این کار را تجاوز به حریم خصوصی افراد می دانند.)باید جواب خیلی سوال ها را بدهی .بیشترین هجوم سوالات برای خانم های با حجاب است که اعتقادشان را از همان نگاه اول فریاد می زنند.دوستی داشتیم از خانواده ای با پدری بازاری و شدیدآ مذهبی.اوایل حجاب این خانم زبانزد بود.هنوز 6 ماه از آمدنش نگذشته بود که خبر شدیم ایشان از حجاب دست برداشته در صورتی که ایشان کسی بود که به نقص در حجاب افراد با حجاب ایرادها  می گرفت .در درد و دلی که ایشان با دوستش  کرده بود علت کارش را نیافتن جواب برای قانع کردن پرسش کنندگان گفته بود!جالب اینجاست که چرا این سوالات برای خود این فرد قبلآ مطرح نشده بود ؟


اعتقاداتی که بر پایه ی احساسات بنا می شوند  عمرشان دایمی نیست تا در بین دوستانی ،تشویق می شوی و هم مسیر می شوی بدون اینکه یک لحظه درنگ کنی که آیا راه درستی است یانه .اما زندگی همیشه این روال را ندارد.وقتی باد ها ی سختی وزیدن گرفت آن اعتقادی پابرجا می ماند که قبلآ در درستی اش تفکر و تعقل کرده ای در افکارخودت جستجو و دقت کرده ای و هدف و مسیر را بازنگری کرده ای. تو خود باید اولین سوال کننده از اعتقادات خود باشی.جواب این را به خودت بدهی که چرا خودت را بر حق می دانی.جوابی نه به خاطر از سر باز کردن مسوولیت .که اعتقادی از تو نزد خدا پذیرفته است که دلیل داشته باشد.مگر بارها در قرآن سرزنش شدن آنها که بر اعتقادات پدرانشان عمل می کرده اند را نشنیده ایم. .از هر فرقه ای که باشیم باید مستدل باشیم .باید برای کارمان دلیل داشته باشیم .بخصوص اگر مدعی مسلمانی باشیم.اگر عقل پشتیبان اعتقاداتمان نباشد از کجا معلوم راهمان بیراهه نیست؟از کجا معلوم پوستین وارونه را ما به تن اسلام نکنیم!؟


27/10/1384 :: 7:16 صبح


 


24/10/1384 :: 7:53 صبح

بی انصافی  دیدم که قبل از نگارش این متن از معلمینی یاد نکنم که  در شغل خود هنرها آفریدند.از رجایی ها و مطهری ها و... همینطور از معلمی که افتخار شاگردی او درسالهای اول دبیرستان درهای رحمتی را برایم گشود.


واما ، 


 چند روز پیش 15-16 روز تعطیلی مدارس کانادا تمام شد و بالاخره ، روزی رسید که دخترخانم دبستانی من از همان شروع تعطیلی انتظارش را می کشید، یعنی روز بازگشت به مدرسه!


اوایل  شدت علاقه ی او به مدرسه مشغله ی فکریم شده بود.فکر می کردم یعنی این قدر از خانه ماندن ناراحت می شود که ترجیح می دهد به مدرسه برود؟! نهایتآ پرس و جوهایم مرا به این نتیجه رساند که علت این علاقه، ضعف خانه نیست.بلکه قوت مدرسه است که این معادله را بر هم زده.


در اینجا مدرسه محل ساخته شدن شخصیت دانش آموزان تلقی می شود.احترام معلم به شاگرد واعتقادات او  نه تنها وظیفه که جزء فرهنگشان است . محال است شاگردی در مدارس اینجا به هر دلیلی از طرف اولیاء مدرسه تحقیر شود.در بدترین حالت چند روز از مدرسه آمدن محروم می شود ! که واقعآ تنبیه سختی برای بچه هاست . این هم در مواردی است که پرخاشگری به دیگر کودکان کرده باشد نه به خاطر انجام ندادن تکلیف و نمره ی کم  گرفتن! شاگردان در اینجا به هیچ وجه با هم مقایسه نمی شوند ونقاط ضعف و قوت هر کودک به طور خصوصی فقط نزد والدین او مطرح می شود.شاگردان ضعیف همانند شاگردان قوی به هنگام افزایش تلاششان نسبت به قبل مورد تشویق قرار می گیرند.


از همان دوران پیش دبستانی خواندن روزانه ی کتاب داستانی که معلم در اختیار بچه ها میگذارد (اوایل با کمک مادر)جزء تکالیف ثابت روزانه است.تکالیف باید طوری طراحی شود که بیشتر از 1 ساعت وقت کودک را نگیرد.


خاطرم هست که در دوران تحصیل عاشق تعطیلی بودم .روزهای برفی شیرین ترین روزهای تحصیلی ام بود. چون دبستان تعطیل می شد! البته گله ی من از سیستم آموزشی در ایران است نه از معلمین . چرا که معلمین خود درس آموختگان یا از دیدگاهی قربانیان همین نظام آموزشی اند .از همین شاگردان هم معلمین فردا بر می خیزند . باز هم شعر وطنی ما را دیگران بهتر از ما فهمیده و اجرا کرده اند. کجاست آن زمزمه ی محبت و...؟ به راستی این چرخه را چگونه می توان شکست؟ مگر ارزش کودکان ما کمتر از کودکان کانادایی است؟


21/10/1384 :: 12:47 صبح


خدا را شکر که کشور ما این طور نیست!؟!!!


19/10/1384 :: 5:6 صبح

   این علامت برای غربی ها نشانه ی سپاس از سربازانشان در جبهه هاشان است.از 60 سال پیش هرسال در ماه نوامبر این گل را به نشانه ی یادبود آنان تامدتها به سینه هاشان وصل می کنند تا نشان بدهند که گذشت زمان فداکاری ها را کم رنگ نمی کند. راستی چرا گذشت زمان قدرشناسی های ما را نه تنها کم رنگ که بی رنگ کرد؟

اینها مدعیند فراموشی قهرمانان نشانه ی بالغ نبودن یک ملت است.  راست می گویند؟


18/10/1384 :: 5:33 صبح

این روزها در کانادا روز های نزدیک به رای گیری برای تعیین نخست وزیر و اعضای پارلمان است.چندین حزب مشغول تبلیغ اند .اما دو حزب اصلی، لیبرال و محافظه کارند که شدیدآ با هم رقابت میکنند .12 سال است که لیبرال ها حاکمند .قبل از آن محافظه کارها بر سر کار بودند.در واقع« پال مارتن »نخست وزیر فعلی (بعد از قطعی شدن نتیجه ی پرونده ی رسوایی مالی گروهی از لیبرالها ) برای حفظ جایگاهش تلاش میکند.


 برای برنامه های تبلیغاتی  کانال جداگانه به نام کانال سیاست کانادا دارند cpac .که مرتب از سفرها و سخنرانی های همه ی کاندیداهای احزاب خبر میدهد.


سوالاتی که از کاندیدا ها می کنند دقیق است .در یک نوع از  برنامه ها هربار سوالات مشترکی از 4 کاندیدای اصلی  پرسیده می شود و آنها باید نظراتشان را در مدت تعیین شده ای به نوبت بیان کنند.قول هایی که به ملت میدهند روی هوا نیست. حساب شده است.بلافاصله هم کارشناسانِ  دور از سیاست، روی عملی بودن یا نتیحه بخش بودن سیاست های آینده (قولها)ی کاندیداها شروع به بررسی میکنند و  تلوزیون در برنامه هایی نظرات آنها را به مردم ارایه می دهد.کاندیداها زمان بندی دقیق هم ارایه می کنند.  کاندیدایی  قول کم کردن مالیات را از 15 درصد به 13 درصد در دومرحله  با زمان بندی مشخص  داده .یکی قول اضافه کردن بودجه ی زندان ها را به منظور افزایش حداقل زمان زندانی شدن بزهکاران مسلح از دو سال به 4 سال داده بود تا از میزان جرم کم شود .چند روز بعد در تلوزیون ملی شان در میز گرد افراد کارشناسان و روانشناسان جنایی  از دانشگاه ها ی خودشان و  یک مدعو از امریکا مطرح شد که این افزایش مدت زندان در کشورهای دیگر که انجام شده باعث کاهش بزه با اسلحه نشده و  بودجه گذاشتن روی زندانها باعث اتلاف بودجه است ! یعنی علت اینکه کاندیدا مواظب است که چه می گوید این است که مردم هم به راحتی گول نمی خورند و به کارشناسان رجوع می کنند. 


برنامه های کمدی هم بازارشان  گرم شده و  با نکته گیری ها نه تنها به  عملکرد قبلی و حرف ها ،که  به طرز حرف و لبخند زدن کاندیداها هم کار دارند.و با به طنز در آوردن حرف ها و قول ها کلی  کاندیداها را مسخره میکنند.


   1   2      >

منوى اصلى

خانه v
شناسنامه v
پارسی بلاگv
پست الکترونیک v
 RSS  v

لوگوى وبلاگ

<*دکتر غریب*>

موضوعات وبلاگ

template designed by Rofouzeh